ما رفتنی هستیم

متن مرتبط با «مرگ یبار شیون یبار» در سایت ما رفتنی هستیم نوشته شده است

مرگ یبار شیون هم یبار ....

  • نیلوبلاگ

    خسته و بیزارم از خودم با اخلاقم بدم همه رو ناراحت و دلخور میکنم آدم خوبی هیچ وقت نبودم یه ادم روانی شدم و با همه دعوا میکنم بعدش پشیمون میشم و حالم از خودم بهم میخوره میخام قید زندگیو بزنم دیگه بریدم رسیدم ته خط ادمی شدم که مایه دق و عذاب همه هستم باعث کلی مشکل و سختی و ناراحتی ام بدرد هیچی نمیخورم فقط باعث ناراحتی ام همش دعوا و داد وبیداد نمیکشم دیگه تا کی صبر دیگه بسه نمیخام کسی رو ناراحت کنم و دلی بشکنم و مایه عذاب شم ارزوم مرگه خدا خودش منو ببره پیشش چی میشه به یه خواسته خودم برسم چیزی مگه از بزرگیت کم میشه بیام پیشت خداااا خدا خودت یکاری کن واسم وگ...

    ادامه مطلب
  • بعد ازمرگم ...

  • نیلوبلاگ

    بعد ازمرگم بر روی سنگ قبرم،نه نام بنویسید،نه نشانی! چون برای هیچکس بودونبودم فرقی نداشت فقط بنویسید اینجا کسی خوابیده که روزی هزار بار مُرده و زنده شده! بنویسید اینجا "قبر یک نفر"نیست! اینجا یک تن به همراه هزاران آرزوی زنده به گور شده خوابیده! اصلا بنویسید اینجا کسی دفن شده که قبل از زنده بودنش ،مُرده بوده. . . بنویسید او زندگی نکرد و هر روز مُرد و هر لحظه میان این مردم نابود شد. چون محکوم بود به سادگی و داشتن قلبی صاف آری با خط درشت بنویسید : **اینـجا یـک نفـر بد جـوری مُـرده**...

    ادامه مطلب
  • مرگ انسانیت ...

  • نیلوبلاگ

    از همان روزي که دست حضرت قابيل گشت آلوده به خون حضرت هابيلاز همان روزي که فرزندان آدم زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيدآدميت مرده بود گر چه آدم زنده بوداز همان روزي که يوسف را برادرها به چاه انداختنداز همان روزي که با شلاق خون ديوار چين را ساختندآدميت مرده بود بعد دنيا هي پر از آدم شدو اين آسياب گشت و گشت قرنها از مرگ آدم هم گذشت اي دريغ آدميت برنگشتقرن ما روزگار مرگ انسانيت استسينه ي دنيا زخوبي ها تهي استصحبت از آزادي پاکي و مروت ابلهي استروزگار مرگ انسانيت است من از پژمردن يک شاخه گل از نگاه ساکت يک کودک بيمار از فغان يک قناري در قفساز غم يک مرد در زنجير حتي قاتلي برادراشک از چشمان و بغضم در گلوستوندرين ايام زهرم در پياله زهر مارم در سبوستمرگ او را از کجا باور کنم صحبت از پژمردن يک برگ نيست و...

    ادامه مطلب
  • بغض مرگبار

  • نیلوبلاگ

    شبیه خودم نیستم ، شبیه آنکه باید در این حال باشد، حال من خوب نیست اما خوب است حال من ، بهتر از این هرگز نشد ، هرگز آنقدر که باید از فردا با خبر نبودم ، دنیای حقیقی من خیلی چیزها از مجازی آن کمتر داشت ، از هر دو فرار مرا می خواند ، سمت خیال ، سمت مرگ. آدمی یک شاید است ، شاید فردایی باشد ، شاید فردا نباشد ، شاید فردا نباشم ، حالم من خوب نیست ، آنقدر که باید باشد ، آنقدر که باید باشم ، شاید من همان شاید باشم . یک صدایی از درون مرا می خواند ، این همان آن است ، آن که از رفتن نرسیدن آموخت ، آن که از بودن تنهایی آموخت ، آن که از تنهایی زندگی نکردن ، با این همه عاشق باران ماند و کسی چیزی از دردها و حرفهایش نفهمید. شبیه خودم نیستم آنکه باید در این فصل از سال یخ زده باشد از جنون ، آنکه سال ها زندگی را...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    مرگ یبار شیون یبار |