
دهه سوم عمرمه این دهه بره منم دیگه دوست دارم برم از این قصه تلخ داره معلوم میشه تکلیفم با زندگیم
بچه بودیم تا رفتیم بزرگ شیم یه مشکل پیش اومد
بزر گتر شدم رسیدم کم کم حسرتام شروع شد
همه بچه ها با من فرقی داشتن من مشکلم داشت نمایون میشد
رسیدیم به دهه دوم زمین گیر شدم دیگه بد جور ضربه فنی شدم از دست روزگار
اول بچه بودم چیزی حالیم نبود ولی هر چی جلوتر رفتم خیلی چیزا رو فهمیدم
دیگه تنهایی لعنتی بهم چشمک زد هی تنها تر میشدم
دیگه مرد شدم ولی باید چشم به در و دیوار بدوزم و منت هر کسی رو بکشم
سگ زجر کش شه واسش ناراحت میشن کمپین راه میندازن
یه آدم زجر کش میشه چی ؟ ، ارزشش معلوم میشه
یه حرفایی شنیدم دوست دارم مرگو در آغوش بکشم
دلم پره خیلی، خدا ناشکری نمیکنم ولی طاقت یه آدم حدی داره
همه میگن غم نخور دنیا دو روزه میدونم دو روزه
ولی این دو روزم مثل جهنم پیش رفته
خدایا بهشت و جهنمت ارزونی بنده های دیگت من تو رو صدا میزنم همین.
ما را در سایت ما رفتنی هستیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان بازدید: 130